X
تبلیغات
رایتل

با ولایت

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 19:49

نامه ای به یک هموطن منحرف از راه ولایت

نامه ای به یک هموطن منحرف از راه ولایت 

تو بزرگ شده پارتی هستی و من رشد یافته هیئت حسین(ع)!

تو با نعره های مایکل جکسون به هیجان می آیی و با من با نوای یا حسین(ع) شور می گیرم!

تو از کنار عکس شهدا بی احساس می گذری ، اگر فحش ندهی!

و من در کنار عکس شهدا می خندم و گریه می کنم!

تو برای تخریب آمده ای و من برای ساختن!

تو را به دروغ از هیولاهای خیالی ترسانده اند و ترس در قاموس من جایی ندارد.

تو تنفر را فریاد می زنی و من علاوه بر تنفر ، نور عشق و محبت می پراکنم.

تو رپ می خوانی و من ندبه !

تو در انتظار usa  هستی و من در انتظار خورشید کعبه!

تو رو بسوی غرب داری و من رو بسوی آسمان!

تو در آروزی لندنی و من در فکر شلمچه!

تو در فکر پناهندگی هستی و من در فکر پناهندگان!

تو با کرشمه دخترکانی در تظاهرات به شور و هیجان می آیی و من با لبخند مادر سادات!

تو در حلقه شیاطین جن و انسی و من در پناه شهدا و فرشتگان!

فریاد تو از فشار غرایز انباشته است و فریاد من از عشق متراکم!

تو تجسم جنبه حیوانیت انسانی و من دوست دارم تجسم کمال انسان باشم.

تو خود را فیلسوف و علامه می دانی و من خود را شاگرد مکتب اهل بیت(ع)!

تو مرا دشمن می دانی و من تو را برادر!

تو خود را قهرمان می پنداری و من خود را وامدار!

تو تیپ فشن  و مایکل جاکسون  می زنی و من تیپ شهید همت!

تو از امام دم می زنی و عکسش را پاره می کنی!

و من از خجالت و شرم آب می شوم!

تو دشمن را شاد می کنی و من دشمن را جان به لب!

تو با نفرت نگاهم می کنی و من با لبخند!

تو همه چیز داری ، ماشین و ویلا و ثروت و من ، فقط خدا!

تو صاحب خانه ای و من مستاجر!

تو محرومین جهان را می ترسانی و من مستکبرین را!

تو مستکبرین را شاد می کنی و من پابرهنگان را!

قبله تو کجاست؟ کاخ سیاه و قبله من ... کربلای حسین(ع)!

تو نمیدانی چه می خواهی و من ..... ظهور مهدی فاطمه(عج) را!

تو در حبس ، از ترس اقرار می کنی و من تا پای مرگ برآرمانهایم ایستاده ام!

تو در عزای فاطمه(س) به بهانه انتخابات  مختلط می رقصی و من گونه ام را به یاد مادر نیلگون می کنم!

تو اگر مرا به چنگ آوری می کشی و من تو را  برادرانه در آغوش می گیرم!

تو مرگ مرا می خواهی و من آزادگی تو را!

تو چرا آمده ای ؟ به دروغ بزرگانت و من چرا؟!... به دعوت وجدانم!

بزرگان تو کجایند؟ در کاخ و ویلا و بزرگان من .... مثل همه ما، ساده و بی ریا!

بزرگان تو چگونه تو را می نگرند ؟ به چشم موجودی که بهترین ابزار است و بزرگان من، مرا عاشقانه دوست دارند!

تو اهل کجایی؟ لندن و من .... اهل کربلا

تو مستضعفین را انسان نمی شماری و رای شان را باطل!

و من زیر بار حرف زور نخواهم رفت!

تو در میان خنده دشمنان عاشورا را اسیر شیاطین می کنی و من در عاشورای مهدی(عج) عالم را آزاد خواهم کرد!

تو دشمنان را می خوانی و من دشمنان را می رانم!

در عاشورا دشمنان حسین مظلوم(ع) در کاخ سیاه و زرد برای تو دست تکان می دهند و هورا می کشند و من همچنان بر مظلومیت حسین(ع) اشک می ریزم!

تو در حرم اهل بیت(ع) در محرم حسین بر زمین پای می کوبی و فرزندش را یزید می خوانی و من جانم را آماده کرده ام تا در مصاف یزیدیان کاخ سیاه ، حامیان تو به حسین (ع) هدیه کنم.

تو ذره ای به حرفهایت اعتقاد نداری و من مجسمه اعتقادم!

ترس و اضطراب از نگاه تو می ریزد و نگاه خشم آلود من جهانخواران را به اضطراب می آورد.

تو برای حسین(ع) چه کرده ای ؟! هیچ

و من ...... خودش می داند!

تو ایران را چگونه می خواهی ؟! زیر پای دشمنان

و من ، سرافراز تا ظهور مهدی صاحب الزمان(عج)

تو خود را با وجود اندک بودن ،بیشمار می خوانی و همه می خندند !

و من از خیل بیشمار دشمنان که برای حمایت تو آمده اند باکی ندارم!

شیاطین انس و جن در انتظار تواند تا بلکه آتشی بیفروزی!

شهدا و امامشان ، مستضعفین و منجی شان در انتظار منند ، تا مهیا شوم!

با این همه من تو را دوست دارم و می دانم که روزی بسویم خواهی آمد ، روزی که فضاحت طلحه و زبیرها را ببینی و فریب خوردگی خود را....

ای کاش آن روز که امام حقیقت طلوع می کند من و تو در کنارهم و در کنارش باشیم نه در مقابلش.

به انتظارت می مانم ای هموطن منحرف! 

دوستدار تو گمنام ولایی

نظرات (1)
+
سلام نامه زیبایی بود اما کمی طولانی است
چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم
ممنون از حضورتون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :